(توجه داشته باشید من تواینجا هیعچ نقشی نداشته و هیچ نمکی هم نمیریزم )
میشائیل دارکنر یه دختر دوازده ساله به نام حدیث بودکه سر یه کنجکاوی با دوستش وارد یه خرابه میشن
و از اونجا به یه دنیای دیگه منتقل میشه.
دنیایی که رویاهای کودکانه اش به حقیقت میپیوندد...هاهاها ها هاهاهاهاهاهاها
عه...قرار بود نمک نریزم خب ... میشا اونجا
میفهمه که تبدیل به شخصیت ساختگیش شده و سعی
میکنه براساس داستان و زندگی که شخصیت
ایشان دوست گرامی بنده «هستی خان»میباشند
که اگر به وبم بیایند مرا به قتل میرسانند

اسمشان لوسینا است
به من نگید این چه اسمیه به دوستم بگید
برچسب:
نویسنده: ایلیا رنجبر
برچسب:
نویسنده: ایلیا رنجبر
برچسب:
نویسنده: ایلیا رنجبر
برچسب:
نویسنده: ایلیا رنجبر
عه....فقط اومدم بگم وبم یجورایی فروخته شد~'-'~
یعنی دادمش به یکی دیگه،...
ولی مطمئن باشین برمیگردم:)
البته...هیچی..
اگه میخواین ببینین من برمیگردم یا نه،جدیدترین پست وب نارگیل روچک کنین:| نظراتشو'-'
چون تنها وبیه که لینکشو حفظم
برچسب:
نویسنده: ایلیا رنجبر